خرید بک لینک
ساعت از سه گذشته، در حالی که پیتزا هنوز روی میزه، از اکیپ جدا میشیم و از فودلند بدو بدو میایم بیرون و توی راه فقط فحش میدم به نوید! بهش میگم ببین! تاکسی میگیری، توی راه هم هر جا دیدیم از "اینا" دارن نگه میداره تا من یه دونه نارنجیـشو بخرم! بعد هم هر جور شده قبلِ چهار منو میرسونی شیخ بهایی وگرنه بلایی به سرت میارم که نفهمی از کجا خوردی! درسته میدونه بلایی ب

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

نیگا نارنجیا رو، نیگا نارنجیا رو، به زبان حال با انسان سخن میگه! پادشاه فصلها پاییز! اگه پاییز اینقدری که تو میگی خوبه، چرا همه رفته بودناشون رو میذارن واسه پاییز! پاییز همهش شبه دیگه، نصف روز غروبه! پس کدوم رنگا قراره حال ما رو خوب کنن ما مرخص شیم بریم پی کارمون! لبت کجاست که خاک چشم به راه است؟! آدم به دلش چجوری حالی کنه که اشتباه شده اونم وقتی نشده! کنا

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

پست میهمان از پرتقال دیوآنه سبز پوشیده بود. ابتدای سی و سه پل مکث کوتاهی کرد و دیدم که وقتی دوباره به راه افتاد؛ چشمانش را به سرعت به چپ و راست حرکت میداد. به گمانم چیزی را میشِمرد. داخل سی و سومین دهانه بزرگ شد و سیزده ستون در جهت مخالف به پیش رفت و ایستاد. نگاهی به ساعتش انداخت و نشست لب پل و پاهایش را آویزان کرد. زل زده بود به آزادی. بعد از چند دقیقه با ک

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

چه کسی میداند در سر آدم ها چه میگذرد؟ میبینی که نگاهش به اسکناسهای هزارتومانی جدید است که رویشان نوشته «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق» ولی در سرش صدایِ «پس کی حقوق این ماه را واریز میکنند؟». به دخترکش که روی فرش هزارشانهی خانه بالا و پایین میپرد مینگرد ولی در فکر این است که کدام دبستان ثبت نامش کند و همزمان به صدای گوینده که شادمانه مژده میدهد «

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

بسم الله الرحمن الرحیم و با درود بر ساحت مقدس حضرت ولی عصر و نایب بر حق ایشان حضرت امام _____ [اللهم صلی علی..] در باب اعتراض غیرمسالمتآمیز فاحشههای خیابان انقلاب که باعث ایجاد ناامنیهای زیاد (خصوصا در نواحی پایین تنهی مردان غیور و انقلابی سرزمینم) شد میخواهم چند کلمهای صحبت کنم. دوستان ارزشی (یا آنطور که در گفتمان زامبیهای غربزدهی حقوقبگیر از شبکهی

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

درحالیکه رئیس کمپانی Tesla که رئیس کمپانی SpaceX هم هست دیشب ماشین تسلای آلبالوییش رو گذاشت توی فالکون سفیدش و فرستاد فضا و 323میلیون آمریکایی به همراه هفت میلیارد و دویست میلیون نفر از سایر نقاط جهان (منهای ایران) براش ایستاده دست زدند، بنده هم قالب وبلاگم رو طی یک عملیات موشکافانه از بین 21 فایل نوتپدی که هرکدوم یکی از قالبهام بودند پیدا کردم و با استفاد

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

موسیقی منزه است عمّا یَصِفون.

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

حدود 5 ماه پیش ازتون پرسیدم که اگه با خانوادتون از نظر اعتقادات و تفکرات در تضاد باشید چه میکنید! (فقط عدد آدرس همین پست رو بکنید 459 تا اون پست رو ببینید!) اون موقع هیچ فکر نمیکردم روزی بیام و این پست رو بذارم! یکی دو هفته بعد از پرسیدن اون سوال، رفتم به مامان گفتم که... آره مامی ببین! آدما متفاوتن. از خیلی جهات. اوکی؟ گفت اوکی. حرفتو بزن. گفتم خب من دوست د

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

یه سال دیگه با سرعت باد گذشت. نمیخوام از حوادث طبیعی و غیرطبیعی سال 96 بگم، یا از انتخابات یا از هر کوفت دیگهای که همهمون کنار هم توی این مملکت تجربه کردیم! میخوام آخرین پست سال 96 رو کاملا اختصاص بدم به خودم! خوبیِ متولد اسفند بودن اینه که تقریبا هر عید که میاد و میره یه سال هم بزرگتر میشی و میتونی با یه کم اختلاف، بزرگ شدنت رو با تغییر سال مطابقت بدی! سا

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

مادر! شاهکار عجیبی است. نه فقط به خاطر فضاسازیهای بینظیر، پیرنگهای داستانی دیوانهوار و کارگردانی مریضی که دارد. نه فقط به خاطر این که میتواند نه داستانی چند لایه بلکه سکهای دو رو را نشان مخاطبانش دهد. نه فقط به خاطر این که در عین روایت داستانی ادیسهوار، به مهمترین عناصر چنین قصههایی خیانت میکند. مادر! روایتی است متفاوت اما شامل همهی کلیشههای این

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

گاهی یک میز در گوشهترین جای طبقهی دوم یک کافه میشود تمام چیزی که از چشم باز کردن، در هر چشم بر هم زدن و تا چشم بستن به آن فکر میکنی. گاهی هم تصور یک نیمکت توی یک پارک تاریک که با خنده و شوخی از میان نیمکتهای دیگر انتخاب شده تمامت را درگیر میکند و لحظهای از فکر کردن به آن ثانیههایی که دیگر قرار نیست هیچوقت تکرار شوند، فارغ نمیشوی. میتوان عاشق لحظهها

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

زندگی در ایران آستانهی تحمل را بالا میبرد. همه خسته، ناراحت، خشمگین و عصبانی، اما آنقدر که این چوب را در آستینمان فرو کردهاند، این لعنتی گشاد شده و دردش نمیگیرد. در تونس یک میوهفروش خودش را آتش زد، خون مردم به جوش آمد و در چلهی زمستان، بهار عربی آوردند. حالا سالهاست در ایران بخاطر شرایط اقتصادی و اجتماعی مردم دیوانه میشوند، خودسوزی میکنند، از گلو خود ر

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

از یه جایی به بعد دیگه حال دلمون خوب نشد. هی با خودمون فکر کردیم گیر آسمون و کائناتیم. فکر کردیم اگه بخندیم آسمون خوشحال میشه، این شد که کلی خندیدیم اما کارساز نبود. گفتیم عوضش شاید آسمون بتونه خوشحالمون کنه. اما نه آفتاب و نه ابرش و نه حتی بارونش، هیچی نتونست حال ما رو خوب کنه. خلاصه اینکه خیس شدیم.. اما نه مثل همیشه، نه با خنده. ته تهش داشتیم به حال دلمون

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

در من مرد فرانسوی بیست و چند سالهای در میانهی قرن بیستم زندگی میکند که 18 آوریلش را سه ساعت بعد از سپیدهی صبح با یک فنجان قهوه در دست در حالی آغاز کرده که "صدای سکوت" خانهی کوچکش را پر کرده است اما او نه به موسیقی گوش می دهد و نه قهوهاش را میخورد و تنها منتظر است که آسمان گرفتهی شهر ببارد تا قلمش روی کاغذ بهتر به لغزش درآید و همین که باران بند آمد دو

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 14:26

صفحه بندی